قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

967

تاريخ الفي ( فارسى )

عبادت حقّ سبحانه و تعالى مشغول مىبود تا وقتى كه يزيد بن معاويه به جهنّم و اصل شد و از اطراف و جوانب فتنه برخاست . پس عبيد اللّه بن حرّ به ولايت مداين رفته در آنجا توقّف نمود و [ 135 الف ] از هر مالى كه جهت سلطان كوفه مىبردند عطاء خود و عطاء اصحاب خود مىگرفت و نوشتهء مداين به صاحب مال مىداد . مدتها دائما بدين منوال مىگذرانيد تا مختار ثقفى به كوفه و حوالى آن مستولى شد . زن عبيد اللّه حرّ را كه در كوفه مىبود گرفته در حبس كرد . چون عبيد اللّه از اين معنى آگاه شد در ساعت با جمعى از شجاعان اصحاب خود شباشب به كوفه درآمد و دروازهء بنديخانه را شكسته زن خود را و هر زنى ديگر را كه در آنجا بود بيرون كرده باز به مدائن رفت و هر جا كه عمّال مختار بودند ايشان را مىكشت و غارت مىكرد . پس جماعتى از قبيلهء همدان خانهء عبيد اللّه را كه در كوفه بود بسوختند و ضياع او را بتمامه به غارت بردند . عبيد اللّه نيز رفته تمامى دهات همدان را غارت كرد و اهل و عيال خود و اصحاب را در كوههاى مداين مضبوط ساخته شروع در نهب و غارت سواد كوفه كرد . هميشه بدين منوال بود تا آنكه مختار كشته شد . و بعضى از اهل تواريخ آورده‌اند كه عبيد اللّه آخر با مختار بيعت كرد و مختار مىخواست كه او را بكشد امّا ابراهيم اشتر نگذاشت . و چون ابراهيم الاشتر به جنگ ابن زياد به موصل رفت عبيد اللّه همراه او بود . امّا در وقت جنگ بهانهء بيمارى كرده جنگ نكرد و از آنجا از ابراهيم مفارقت كرده با سيصد كس از اصحاب خويش به انبار رفت و آنچه در بيت المال انبار بود بتمامه غارت كرد . بنابراين مختار سراى او را در كوفه شكست و زوجهء او را در حبس كرد و او شباشب آمده زن خود را از زندان بيرون برده نزد مصعب بن زبير رفت و با مصعب به جنگ مختار آمده و مختار كشته شد . چون مصعب خاطر خود از مختار مطمئن و فارغ گردانيد از آن ملاحظه مىداشت كه : مبادا عبيد اللّه حرّ الجعفى بر من خروج كند چنانچه بر مختار مىكرد . بنابراين او را گرفته در بند كرد . بعد از مدتى كه در بند بود جماعتى از اكابر و اعيان بنى مذحج را به شفاعت نزد مصعب فرستاد و طايفه‌اى از جوانان ايشان را گفت كه سلاح پوشيده برويد و چنانچه شفاعت بزرگان ما قبول كرد فبها و الّا شما به در زندان بياييد و ما از اندرون مدد كنيم و شما از بيرون . اتفاقا مصعب شفاعت ايشان را قبول كرد و عبيد اللّه را از بند خلاص فرمود . چون به خانهء خود آمد هركس از اقارب و عشاير او كه به تهنيت مىآمدند به او مىگفت : غير از خلفاى اربعه اين جماعت صلاحيت خلافت ندارند و من هيچ يك از اينها را بيعت نمىكنم و ايشان را هيچ فضيلتى بر ما نيست ، بلكه اصحاب نخيله و قادسيّه و جلولا ماييم .